« وق وق ....
وقرار بود
چتر من چطور تو را به آسمان برساند ؟
با يک آچار .
آه اي پنج سالگي
شعر با يک شروع کاملا غافلگير کننده ما را به درون خود پرتاب مي کند : « وق وق ... » مخاطب هيچ نمي داند در ادامه اين ديالوگ چند صدايي ( polyphonyc dialogue ) با چه پيامي مواجه خواهد شد . هويت راوي بحران زده و مغشوش است او چيزي نمي گويد تا چيز ي گفته باشد بلکه تنها نگفته ها را نمي گويد ؛ براي همين مخاطب خلاق بايد با سفيد خواني (white reading) و در نظر گرفتن افق انتظارات (horison of expectations) را مي طلبد خويش آن را پر کند چنين شعري مخاطب فعالي را مي طلبد, مخاطبي که پي در پي فرم شعر را ويران کند و از معنا باختگي و عدم قطعيت به اول شعر بگردد .
دكتر»ميرجلال الدين كزازي« استاد دانشگاه علامه طباطبايي و يكي از اسطورهشناسان بزرگ ايران است كه كتاب ها و مقالههاي متعددي در زمينهي اسطورهپژوهي به نگارش در آورده است. مهمترين كتاب ايشان در اين زمينه » رؤيا، حماسه و اسطوره « مي باشد. در اين كتاب، اسطوره از ديدگاهي پديدارشناختي مورد بررسي قرارگرفته و از اين پديده به عنوان دستمايه اي براي تحليل جهان هستي در كنار علم و فلسفه ياد شده است.
مصاحبهي حاضر در زمينهي بررسي تأثير ديدگاه اسطوره اي در تحليل آموزههاي ديني انجام پذيرفته و حاوي مطالب تازه اي از ديدگاههاي استاد است كه تاكنون در هيچ نوشته يا گفتگويي بيان نشده است.